زندگینامه جانباز شهید حسن شجاعیزند
جانباز شهید حسن شجاعیزند در سوم مهرماه سال ۱۳۴۰ دیده به جهان گشود. پدر گرامی ایشان، نصرالله نام داشت.
ایشان تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم ادامه داد و پس از آن، در کنار ورزش کنگفو، به درسهای حوزوی علاقهمند شد و به تحصیل در این زمینه پرداخت.
در همان سالها به عضویت بسیج مستضعفین درآمد. طولی نکشید که با اجازه پدر و مادر، برای خدمت به کشور و دفاع از میهن در برابر دشمن متجاوز، به جبهه اعزام شد.
در سال ۱۳۶۱ در جبهه حضور داشت که پدر خود را از دست داد. بدون هیچ خبری، او را راهی منزل کردند تا التیامی برای داغ مادر باشد. پس از برگزاری مراسم، به خانه رسید و چند روزی به عزاداری پرداخت؛ سپس با اذن مادر، بار دیگر به جبهه بازگشت تا وظیفه خود را در راه خدمت به کشور به انجام برساند.
او به فکه بازگشت و در عملیات والفجر ۱ از ناحیه چشم و سر مجروح شد.
یکی از همرزمان او نقل میکند: «او را به قسمت شهدا برده بودند که صدای خسخس سینه و بخار نفسهایش باعث شد متوجه شوند که هنوز زنده است. به همین دلیل، او را به عقب جبهه منتقل کردند و بهطور معجزهآسایی با بالگرد به بیمارستان شریعتی تهران رساندند.»
در بیمارستان، در میان مجروحانی که وضعیت وخیمتری داشتند و به شهادت نزدیکتر بودند، بهطور معجزهآسایی برای عمل جراحی انتخاب شد و بدون بیهوشی تحت عمل جراحی قرار گرفت.
در پایان جراحی، از حالت بیهوشی خارج شد و ضمن تشکر از پزشک بابت انجام عمل، گفت: «ما پیروز میشویم و به قدس هم میرویم.»
طی سالهای ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۷، با کمک برادر و خانوادهاش توانست تا حدودی عوارض ناشی از فلجی سمت چپ بدن و ترکشهای باقیمانده در بدن را ترمیم کند.
سپس در شرکت نفت استخدام شد و سالهای ارزشمندی از عمر خویش را بهطور شایسته در این شرکت سپری کرد.
او در سال ۱۳۶۷ ازدواج کرد و از ایشان دو فرزند به نامهای نجمه و حامد به یادگار مانده است.
پس از سالها خدمت، به افتخار بازنشستگی نائل آمد.
جانباز شهید حسن شجاعیزند سرانجام در یازدهم مردادماه سال ۱۴۰۵، پس از سالها تحمل درد و رنج ناشی از یادگارهای جبهه، در سن ۶۵ سالگی بر اثر عفونت مننژیت به سوی معبود شتافت.
روح بلندش قرین رحمت الهی و یاد و نامش جاودان باد.