نام :اسرافیل
نام خانوادگی : مختاری
نام پدر : عزت
تاریخ تولد : 1338/04/20
محل تولد : آذربایجان شرقی - مرند - مرند
سن : 21 سـال
مذهب : اسلام شیعه
تاریخ شهادت : 1359/11/04
محل شهادت : سوسنگرد
درجه : سرباز نیروی هوای
متن وصيتنامه شهيدمختاري كه برادرشهيدارسال نموده اند
بسمه تعالي
وَلَاتَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فِی سبیلِ اللّهِ أَمواتاً بَلْ أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یرزقونَ
ومپندارید ان کسانی راکه کشته شده اند در راه خدا مرده اند، بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می خورند.
سلام و درود بر امام امت، نایب بر حق امام زمان )عج) حضرت امام خمینی که هرچه داریم از وجود ایشان است که اسلام و امت اسلامی را بعد از هزاروچهارصدسال دوباره زنده نمود. و راه جدش سیدالشهدا را ادامه داد تا این انقلاب به انقلاب امام زمان(عج) ملحق شود و از اینکه راه جبهه را انتخاب کردم هر روز جوانان و نوجوانان به خون غلطیده را میدیدم که برنگ سرخ با تابوتهای پیچیده به پرچم سه رنگ ایران اسلامی در شهرها وروستاهای ایران اسلامی تشییع میشوند وناله های پدران ومادران وبرادران وخواهران و فرزندان شهدا وجدانم را به وجد آورد
دومین دلیلی که راه جبهه را انتخاب نمودم برایم واجب عینی بوده است و درس ومشق را کنارگذاشته و به فرمان امام عزیز لبیک گفته وراه جهاد گران را انتخاب کردم تا دینم را به دین ادا کنم تا امام زمانم را از خودم راضی کنم وروح پدر ومادرم از من راضی شوند اگر لایق شهادت بودم در بهشت جاویدان همراهشان میشوم
برادران و خواهران من تنها راه نجات اسلام و رهايى مستضعفين پشتيبانى بى دريغ شما ازجمهورى اسلامى وپيوستن به خط امام كه همان خط اصيل اسلام ناب محمد (ص) است در هركجای این جهان هستيد از روحانيت مبارز و اسلامی دفاع كنيد تا اسلام را به همه جهانيان بشناسانيد.
وصيت بنده به خانواده ام اين است كه اگركشته شدم مرادربهشت زهرادفن كنند ديگراينكه اگربه كسي بدي كردم مراعفوكند.وبه برادرانم وخواهرم مي گويم كه بايدافتخاركنندكه يكي ازاعضاي خانواده شان دراين راه كشته ميشود.
پيروزي ازآن ماست چون حق باماست
والسلام سرباز کوچک اسلام وظيفه سرباز اسرافيل مختاری
ارسال کننده : پایگاه مقاومت بسیج شهدای میاب
شهید سرباز نیروی هوای اسرافیل مختاری در 20 تیر ماه سال 1338 در آذربایجان شرقی - مرند - مرند به دنیا آمد.این شهید والامقام دارای ملیت ایرانی و مذهب اسلام شیعه بود.وی تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم اقتصاد ادامه داد. این شهید گرانقدر سرانجام در 4 بهمن ماه سال 1359 در سن 21 سـالگی اصابت ترکش در سوسنگرد به مقام والای شهادت نایل گشت. مزار این شهید در قطعه 24 ردیف 63 شماره 19
بهشت زهرا(س) قرار دارد.
بسم الله الرحمن الرحیم
درود به همه ی شهدای اسلام شهدای جنگ تحمیلی
اینجانب ابراهیم مختاری برادرشهید اسرافیل مختاری هستم این شهید در دو سالگی مادرش فوت کرد توسط برادربزرگ آن شهید و من بزرگش کردیم تا به سن مدرسه رسید ومدرسه رفت تا تحصیلات دیپلم را گرفت در همان سال ،، سال ۱۳۵۸ پدر شهید مرحوم عزت اله از دنیا رفت ودر آرامستان محمد آباد قرچک در کنار گلزار شهید ستاری بخاک سپرده شد از آنجایی که اسرافیل بچه بسیار فهمیده ای بود به من گفت که من میخوام برم سربازی تا سربازی را تمام کنم بیام برم سر کار،به شما خیلی زحمت دادم در سال ۵۸ اعزام شد به خدمت مقدس سربازی ودر تبریز پایگاه دوم شکاری تبریز انجام وظیفه میکرد تا جنگ تحمیلی شروع شد روزی در حین سربازی به من گفت من میخوام برم جبهه . گفتم برو با برادر بزرگت صحبت کن ببین چی میگه،رفت بابرادر بزرگش صحبت کرد وگفت وطن وطن ماست باید برای حفظ وطن همه یمان جانفشانی کنیم حالا میخواهی داوطلب بری برو اومد گفت من بطور داوطلب از سربازی میخوام به جبهه اعزام بشم آخرهای سال ۵۸ به جبهه اعزام شد بعد از ۴۵ روز اومد مرخصی من دیدم رنگ ورخش سیاه شده بله اومد به مرخصی دیدم رنگ ورخش بسیار سیاه شده گفتم چرا اینطوری شدی؟ گفت جبهه هست وجبهه هم گرمه وهوای گرمه خوزستانه وهوایش بسیار گرم است ومااین هفته چند تا از شهدای جنگ تحمیلی که توسط نیروهای بعثی عراق وصدام شهید شده بودند از خط مقدم جبهه دادیم به عقب جبهه یمان خطرناکه به این علت خطرناکه بنی صدر اسلحه مهمات به ما نمیرسانه دشمن با آن تهسیلات قوی برای ماحمله میکنه ماهم شهید میدیم خلاصه به هرنحوی بود گفت باید برم رفت وصیت نامه اش راداد در شهر ری به دختر خاله یمان وبه ماهم نداد رفت جبهه،روز بعدش من در خواب بودم دیدم که یکی از دندونهایم بادست کشیدم ما این را بد میدونیم(تعبیردین کشیدن دندان را یمن بد میدانیم) همون شبش دیدم یکی از بچه های همشهریمون اومدند بیابریم شاه عبدالعظیم با توکار داریم گفتم کارت چیه؟این موقع شب اومدی ساعت یازده شب این رفت داخل به خانمم گفت که اسرافیل شهید شده ((که خدا همه شهدا را بیامرزه)) ما رفتیم شهر ری از شهر ری توسط بعضی نیروهای انتظامی که اومده بودند رفتیم میدان امام حسین از اونجا تشیع جنازه کردیم برای بهشت زهرا بخاک سپردیم البته ایشان در چهارم۴ بهمن ماه ۵۹ شهید شدند منتها بخاطر تشریفات اداری و تحویل وتقسیم شهدا سه روز بعدش دفنش کردیم و هشتم بهمن ماه۵۹ در قطعه ۲۴ بهشت زهرا در جوار دوستان شهیدش بخاک سپردیم ان شا ا... خدا به همه خانواده های شهدا صبر عنایت کند تا خدا این جمهوری اسلامی را برای همه ما نگهدارد چون همه ی نیتمان فعالیتمان براین بود که جمهوری اسلامی پایدار بشود وتا اونجایی که میتوانیم وجان در بدن داریم همه ی مان برای حفظ مملکتمان آماده ایم روحش شاد ویادش گرامی باد
زندگي نامه شهيد اسرافيل مختاري
سرباز نیروی هوایی پایگاه دوم شکاری تبریز
شهيد اسرافيل مختاري فرزند عزت در دوم شهریور ماه ۱۳۳۸ د ر روستای میاب از توابع شهرستان مرند آذربایجان شرقی متولد مي شود پدرشهيدمختاري همانندسايرهم ولايتي هايش جهت بدست آوردن روزي حلال وطن اصلي خويش روستاي مياب ازتوابع مرند رابه مقصدتهران ترك ميكنند وي در دوران كودكي مادر خود رااز دست داده ومدتی خانم خاله اش وشوهرخاله ی ایشان مرحوم غلامحسین ظریفی سرپرستی ایشان را قبول میکنند و در سن ۷ سالگي جهت كسب علم و دانش به مدرسه رفت و دوران تحصيلي را با موفقيت پشت سر گذاشت كه موفق به اخذ ديپلم در رشته اقتصاد گرديد و وي پس ازاتمام تحصيلات جهت گذراندن دوره اموزش نظامي به پايگاه دوم شكاري نيروي هوائي تبریز اعزام گشت تا خدمت سربازي خود را در آنجا اغاز نمايد موقعی که شهید عازم جبهه ها شد پدرش را از دست میدهد بعدا تحت تكفل و سرپرستي برادر بزرگترش روزگار را سپري كرد با شروع جنگ تحميلي جهت مقابله با يورش تجاوزگران به ميهنمان عازم جبهه هاي جنوب كشور گرديد كه پس از رزمي بي امان ورشادتهاي فراوان در تاريخ۴/۱۱/۵۹ بر اثر اصابت تركش در منطقه عملياتي سوسنگرد به شهادت رسيد.وپیکرپاک شهید بعدازاقامه نماز توسط میابیهای مقیم ومرکز ومقامات لشکری در بهشت زهرا قطعه ۲۴بخاک سپرده شد ایشان اولین شهیدسرباز پایگاه دوم شکاری نیروی هوایی شهیدفکوری تبریز می باشندروحش شاد بعدازشهادت اين شهيدعزيز مدرسه راهنمايي روستاي مياب ،بنام مدرسه راهنمايي پسرانه شهيدمختاري مياب تغييركرد تاياد اين شهداپابرجابماند وبنابه فرموده آقای ابراهیم مختاری برادر بزرگتر شهید مسجد پایگاه دوم شکاری شهیدفکوری تبریز بنام این شهید نامگذاری شده است.
بسم الله الرحمن الرحیم
درود به همه ی شهدای اسلام شهدای جنگ تحمیلی
اینجانب ابراهیم مختاری برادرشهید اسرافیل مختاری هستم این شهید در دو سالگی مادرش فوت کرد توسط برادربزرگ آن شهید و من بزرگش کردیم تا به سن مدرسه رسید ومدرسه رفت تا تحصیلات دیپلم را گرفت در همان سال ،، سال ۱۳۵۸ پدر شهید مرحوم عزت اله از دنیا رفت ودر آرامستان محمد آباد قرچک در کنار گلزار شهید ستاری بخاک سپرده شد از آنجایی که اسرافیل بچه بسیار فهمیده ای بود به من گفت که من میخوام برم سربازی تا سربازی را تمام کنم بیام برم سر کار،به شما خیلی زحمت دادم در سال ۵۸ اعزام شد به خدمت مقدس سربازی ودر تبریز پایگاه دوم شکاری تبریز انجام وظیفه میکرد تا جنگ تحمیلی شروع شد روزی در حین سربازی به من گفت من میخوام برم جبهه . گفتم برو با برادر بزرگت صحبت کن ببین چی میگه،رفت بابرادر بزرگش صحبت کرد وگفت وطن وطن ماست باید برای حفظ وطن همه یمان جانفشانی کنیم حالا میخواهی داوطلب بری برو اومد گفت من بطور داوطلب از سربازی میخوام به جبهه اعزام بشم آخرهای سال ۵۸ به جبهه اعزام شد بعد از ۴۵ روز اومد مرخصی من دیدم رنگ ورخش سیاه شده بله اومد به مرخصی دیدم رنگ ورخش بسیار سیاه شده گفتم چرا اینطوری شدی؟ گفت جبهه هست وجبهه هم گرمه وهوای گرمه خوزستانه وهوایش بسیار گرم است ومااین هفته چند تا از شهدای جنگ تحمیلی که توسط نیروهای بعثی عراق وصدام شهید شده بودند از خط مقدم جبهه دادیم به عقب جبهه یمان خطرناکه به این علت خطرناکه بنی صدر اسلحه مهمات به ما نمیرسانه دشمن با آن تهسیلات قوی برای ماحمله میکنه ماهم شهید میدیم خلاصه به هرنحوی بود گفت باید برم رفت وصیت نامه اش راداد در شهر ری به دختر خاله یمان وبه ماهم نداد رفت جبهه،روز بعدش من در خواب بودم دیدم که یکی از دندونهایم بادست کشیدم ما این را بد میدونیم(تعبیردین کشیدن دندان را یمن بد میدانیم) همون شبش دیدم یکی از بچه های همشهریمون اومدند بیابریم شاه عبدالعظیم با توکار داریم گفتم کارت چیه؟این موقع شب اومدی ساعت یازده شب این رفت داخل به خانمم گفت که اسرافیل شهید شده ((که خدا همه شهدا را بیامرزه)) ما رفتیم شهر ری از شهر ری توسط بعضی نیروهای انتظامی که اومده بودند رفتیم میدان امام حسین از اونجا تشیع جنازه کردیم برای بهشت زهرا بخاک سپردیم البته ایشان در چهارم۴ بهمن ماه ۵۹ شهید شدند منتها بخاطر تشریفات اداری و تحویل وتقسیم شهدا سه روز بعدش دفنش کردیم و هشتم بهمن ماه۵۹ در قطعه ۲۴ بهشت زهرا در جوار دوستان شهیدش بخاک سپردیم ان شا ا... خدا به همه خانواده های شهدا صبر عنایت کند تا خدا این جمهوری اسلامی را برای همه ما نگهدارد چون همه ی نیتمان فعالیتمان براین بود که جمهوری اسلامی پایدار بشود وتا اونجایی که میتوانیم وجان در بدن داریم همه ی مان برای حفظ مملکتمان آماده ایم روحش شاد ویادش گرامی باد
زندگي نامه شهيد اسرافيل مختاري
سرباز نیروی هوایی پایگاه دوم شکاری تبریز
شهيد اسرافيل مختاري فرزند عزت در دوم شهریور ماه ۱۳۳۸ د ر روستای میاب از توابع شهرستان مرند آذربایجان شرقی متولد مي شود پدرشهيدمختاري همانندسايرهم ولايتي هايش جهت بدست آوردن روزي حلال وطن اصلي خويش روستاي مياب ازتوابع مرند رابه مقصدتهران ترك ميكنند وي در دوران كودكي مادر خود رااز دست داده ومدتی خانم خاله اش وشوهرخاله ی ایشان مرحوم غلامحسین ظریفی سرپرستی ایشان را قبول میکنند و در سن ۷ سالگي جهت كسب علم و دانش به مدرسه رفت و دوران تحصيلي را با موفقيت پشت سر گذاشت كه موفق به اخذ ديپلم در رشته اقتصاد گرديد و وي پس ازاتمام تحصيلات جهت گذراندن دوره اموزش نظامي به پايگاه دوم شكاري نيروي هوائي تبریز اعزام گشت تا خدمت سربازي خود را در آنجا اغاز نمايد موقعی که شهید عازم جبهه ها شد پدرش را از دست میدهد بعدا تحت تكفل و سرپرستي برادر بزرگترش روزگار را سپري كرد با شروع جنگ تحميلي جهت مقابله با يورش تجاوزگران به ميهنمان عازم جبهه هاي جنوب كشور گرديد كه پس از رزمي بي امان ورشادتهاي فراوان در تاريخ۴/۱۱/۵۹ بر اثر اصابت تركش در منطقه عملياتي سوسنگرد به شهادت رسيد.وپیکرپاک شهید بعدازاقامه نماز توسط میابیهای مقیم ومرکز ومقامات لشکری در بهشت زهرا قطعه ۲۴بخاک سپرده شد ایشان اولین شهیدسرباز پایگاه دوم شکاری نیروی هوایی شهیدفکوری تبریز می باشندروحش شاد بعدازشهادت اين شهيدعزيز مدرسه راهنمايي روستاي مياب ،بنام مدرسه راهنمايي پسرانه شهيدمختاري مياب تغييركرد تاياد اين شهداپابرجابماند وبنابه فرموده آقای ابراهیم مختاری برادر بزرگتر شهید مسجد پایگاه دوم شکاری شهیدفکوری تبریز بنام این شهید نامگذاری شده است.
بسم الله الرحمن الرحیم
درود به همه ی شهدای اسلام شهدای جنگ تحمیلی
اینجانب ابراهیم مختاری برادرشهید اسرافیل مختاری هستم این شهید در دو سالگی مادرش فوت کرد توسط برادربزرگ آن شهید و من بزرگش کردیم تا به سن مدرسه رسید ومدرسه رفت تا تحصیلات دیپلم را گرفت در همان سال ،، سال ۱۳۵۸ پدر شهید مرحوم عزت اله از دنیا رفت ودر آرامستان محمد آباد قرچک در کنار گلزار شهید ستاری بخاک سپرده شد از آنجایی که اسرافیل بچه بسیار فهمیده ای بود به من گفت که من میخوام برم سربازی تا سربازی را تمام کنم بیام برم سر کار،به شما خیلی زحمت دادم در سال ۵۸ اعزام شد به خدمت مقدس سربازی ودر تبریز پایگاه دوم شکاری تبریز انجام وظیفه میکرد تا جنگ تحمیلی شروع شد روزی در حین سربازی به من گفت من میخوام برم جبهه . گفتم برو با برادر بزرگت صحبت کن ببین چی میگه،رفت بابرادر بزرگش صحبت کرد وگفت وطن وطن ماست باید برای حفظ وطن همه یمان جانفشانی کنیم حالا میخواهی داوطلب بری برو اومد گفت من بطور داوطلب از سربازی میخوام به جبهه اعزام بشم آخرهای سال ۵۸ به جبهه اعزام شد بعد از ۴۵ روز اومد مرخصی من دیدم رنگ ورخش سیاه شده بله اومد به مرخصی دیدم رنگ ورخش بسیار سیاه شده گفتم چرا اینطوری شدی؟ گفت جبهه هست وجبهه هم گرمه وهوای گرمه خوزستانه وهوایش بسیار گرم است ومااین هفته چند تا از شهدای جنگ تحمیلی که توسط نیروهای بعثی عراق وصدام شهید شده بودند از خط مقدم جبهه دادیم به عقب جبهه یمان خطرناکه به این علت خطرناکه بنی صدر اسلحه مهمات به ما نمیرسانه دشمن با آن تهسیلات قوی برای ماحمله میکنه ماهم شهید میدیم خلاصه به هرنحوی بود گفت باید برم رفت وصیت نامه اش راداد در شهر ری به دختر خاله یمان وبه ماهم نداد رفت جبهه،روز بعدش من در خواب بودم دیدم که یکی از دندونهایم بادست کشیدم ما این را بد میدونیم(تعبیردین کشیدن دندان را یمن بد میدانیم) همون شبش دیدم یکی از بچه های همشهریمون اومدند بیابریم شاه عبدالعظیم با توکار داریم گفتم کارت چیه؟این موقع شب اومدی ساعت یازده شب این رفت داخل به خانمم گفت که اسرافیل شهید شده ((که خدا همه شهدا را بیامرزه)) ما رفتیم شهر ری از شهر ری توسط بعضی نیروهای انتظامی که اومده بودند رفتیم میدان امام حسین از اونجا تشیع جنازه کردیم برای بهشت زهرا بخاک سپردیم البته ایشان در چهارم۴ بهمن ماه ۵۹ شهید شدند منتها بخاطر تشریفات اداری و تحویل وتقسیم شهدا سه روز بعدش دفنش کردیم و هشتم بهمن ماه۵۹ در قطعه ۲۴ بهشت زهرا در جوار دوستان شهیدش بخاک سپردیم ان شا ا... خدا به همه خانواده های شهدا صبر عنایت کند تا خدا این جمهوری اسلامی را برای همه ما نگهدارد چون همه ی نیتمان فعالیتمان براین بود که جمهوری اسلامی پایدار بشود وتا اونجایی که میتوانیم وجان در بدن داریم همه ی مان برای حفظ مملکتمان آماده ایم روحش شاد ویادش گرامی باد
زندگي نامه شهيد اسرافيل مختاري
سرباز نیروی هوایی پایگاه دوم شکاری تبریز
شهيد اسرافيل مختاري فرزند عزت در دوم شهریور ماه ۱۳۳۸ د ر روستای میاب از توابع شهرستان مرند آذربایجان شرقی متولد مي شود پدرشهيدمختاري همانندسايرهم ولايتي هايش جهت بدست آوردن روزي حلال وطن اصلي خويش روستاي مياب ازتوابع مرند رابه مقصدتهران ترك ميكنند وي در دوران كودكي مادر خود رااز دست داده ومدتی خانم خاله اش وشوهرخاله ی ایشان مرحوم غلامحسین ظریفی سرپرستی ایشان را قبول میکنند و در سن ۷ سالگي جهت كسب علم و دانش به مدرسه رفت و دوران تحصيلي را با موفقيت پشت سر گذاشت كه موفق به اخذ ديپلم در رشته اقتصاد گرديد و وي پس ازاتمام تحصيلات جهت گذراندن دوره اموزش نظامي به پايگاه دوم شكاري نيروي هوائي تبریز اعزام گشت تا خدمت سربازي خود را در آنجا اغاز نمايد موقعی که شهید عازم جبهه ها شد پدرش را از دست میدهد بعدا تحت تكفل و سرپرستي برادر بزرگترش روزگار را سپري كرد با شروع جنگ تحميلي جهت مقابله با يورش تجاوزگران به ميهنمان عازم جبهه هاي جنوب كشور گرديد كه پس از رزمي بي امان ورشادتهاي فراوان در تاريخ۴/۱۱/۵۹ بر اثر اصابت تركش در منطقه عملياتي سوسنگرد به شهادت رسيد.وپیکرپاک شهید بعدازاقامه نماز توسط میابیهای مقیم ومرکز ومقامات لشکری در بهشت زهرا قطعه ۲۴بخاک سپرده شد ایشان اولین شهیدسرباز پایگاه دوم شکاری نیروی هوایی شهیدفکوری تبریز می باشندروحش شاد بعدازشهادت اين شهيدعزيز مدرسه راهنمايي روستاي مياب ،بنام مدرسه راهنمايي پسرانه شهيدمختاري مياب تغييركرد تاياد اين شهداپابرجابماند وبنابه فرموده آقای ابراهیم مختاری برادر بزرگتر شهید مسجد پایگاه دوم شکاری شهیدفکوری تبریز بنام این شهید نامگذاری شده است.
بسم الله الرحمن الرحیم
درود به همه ی شهدای اسلام شهدای جنگ تحمیلی
اینجانب ابراهیم مختاری برادرشهید اسرافیل مختاری هستم این شهید در دو سالگی مادرش فوت کرد توسط برادربزرگ آن شهید و من بزرگش کردیم تا به سن مدرسه رسید ومدرسه رفت تا تحصیلات دیپلم را گرفت در همان سال ،، سال ۱۳۵۸ پدر شهید مرحوم عزت اله از دنیا رفت ودر آرامستان محمد آباد قرچک در کنار گلزار شهید ستاری بخاک سپرده شد از آنجایی که اسرافیل بچه بسیار فهمیده ای بود به من گفت که من میخوام برم سربازی تا سربازی را تمام کنم بیام برم سر کار،به شما خیلی زحمت دادم در سال ۵۸ اعزام شد به خدمت مقدس سربازی ودر تبریز پایگاه دوم شکاری تبریز انجام وظیفه میکرد تا جنگ تحمیلی شروع شد روزی در حین سربازی به من گفت من میخوام برم جبهه . گفتم برو با برادر بزرگت صحبت کن ببین چی میگه،رفت بابرادر بزرگش صحبت کرد وگفت وطن وطن ماست باید برای حفظ وطن همه یمان جانفشانی کنیم حالا میخواهی داوطلب بری برو اومد گفت من بطور داوطلب از سربازی میخوام به جبهه اعزام بشم آخرهای سال ۵۸ به جبهه اعزام شد بعد از ۴۵ روز اومد مرخصی من دیدم رنگ ورخش سیاه شده بله اومد به مرخصی دیدم رنگ ورخش بسیار سیاه شده گفتم چرا اینطوری شدی؟ گفت جبهه هست وجبهه هم گرمه وهوای گرمه خوزستانه وهوایش بسیار گرم است ومااین هفته چند تا از شهدای جنگ تحمیلی که توسط نیروهای بعثی عراق وصدام شهید شده بودند از خط مقدم جبهه دادیم به عقب جبهه یمان خطرناکه به این علت خطرناکه بنی صدر اسلحه مهمات به ما نمیرسانه دشمن با آن تهسیلات قوی برای ماحمله میکنه ماهم شهید میدیم خلاصه به هرنحوی بود گفت باید برم رفت وصیت نامه اش راداد در شهر ری به دختر خاله یمان وبه ماهم نداد رفت جبهه،روز بعدش من در خواب بودم دیدم که یکی از دندونهایم بادست کشیدم ما این را بد میدونیم(تعبیردین کشیدن دندان را یمن بد میدانیم) همون شبش دیدم یکی از بچه های همشهریمون اومدند بیابریم شاه عبدالعظیم با توکار داریم گفتم کارت چیه؟این موقع شب اومدی ساعت یازده شب این رفت داخل به خانمم گفت که اسرافیل شهید شده ((که خدا همه شهدا را بیامرزه)) ما رفتیم شهر ری از شهر ری توسط بعضی نیروهای انتظامی که اومده بودند رفتیم میدان امام حسین از اونجا تشیع جنازه کردیم برای بهشت زهرا بخاک سپردیم البته ایشان در چهارم۴ بهمن ماه ۵۹ شهید شدند منتها بخاطر تشریفات اداری و تحویل وتقسیم شهدا سه روز بعدش دفنش کردیم و هشتم بهمن ماه۵۹ در قطعه ۲۴ بهشت زهرا در جوار دوستان شهیدش بخاک سپردیم ان شا ا... خدا به همه خانواده های شهدا صبر عنایت کند تا خدا این جمهوری اسلامی را برای همه ما نگهدارد چون همه ی نیتمان فعالیتمان براین بود که جمهوری اسلامی پایدار بشود وتا اونجایی که میتوانیم وجان در بدن داریم همه ی مان برای حفظ مملکتمان آماده ایم روحش شاد ویادش گرامی باد
زندگي نامه شهيد اسرافيل مختاري
سرباز نیروی هوایی پایگاه دوم شکاری تبریز
شهيد اسرافيل مختاري فرزند عزت در دوم شهریور ماه ۱۳۳۸ د ر روستای میاب از توابع شهرستان مرند آذربایجان شرقی متولد مي شود پدرشهيدمختاري همانندسايرهم ولايتي هايش جهت بدست آوردن روزي حلال وطن اصلي خويش روستاي مياب ازتوابع مرند رابه مقصدتهران ترك ميكنند وي در دوران كودكي مادر خود رااز دست داده ومدتی خانم خاله اش وشوهرخاله ی ایشان مرحوم غلامحسین ظریفی سرپرستی ایشان را قبول میکنند و در سن ۷ سالگي جهت كسب علم و دانش به مدرسه رفت و دوران تحصيلي را با موفقيت پشت سر گذاشت كه موفق به اخذ ديپلم در رشته اقتصاد گرديد و وي پس ازاتمام تحصيلات جهت گذراندن دوره اموزش نظامي به پايگاه دوم شكاري نيروي هوائي تبریز اعزام گشت تا خدمت سربازي خود را در آنجا اغاز نمايد موقعی که شهید عازم جبهه ها شد پدرش را از دست میدهد بعدا تحت تكفل و سرپرستي برادر بزرگترش روزگار را سپري كرد با شروع جنگ تحميلي جهت مقابله با يورش تجاوزگران به ميهنمان عازم جبهه هاي جنوب كشور گرديد كه پس از رزمي بي امان ورشادتهاي فراوان در تاريخ۴/۱۱/۵۹ بر اثر اصابت تركش در منطقه عملياتي سوسنگرد به شهادت رسيد.وپیکرپاک شهید بعدازاقامه نماز توسط میابیهای مقیم ومرکز ومقامات لشکری در بهشت زهرا قطعه ۲۴بخاک سپرده شد ایشان اولین شهیدسرباز پایگاه دوم شکاری نیروی هوایی شهیدفکوری تبریز می باشندروحش شاد بعدازشهادت اين شهيدعزيز مدرسه راهنمايي روستاي مياب ،بنام مدرسه راهنمايي پسرانه شهيدمختاري مياب تغييركرد تاياد اين شهداپابرجابماند وبنابه فرموده آقای ابراهیم مختاری برادر بزرگتر شهید مسجد پایگاه دوم شکاری شهیدفکوری تبریز بنام این شهید نامگذاری شده است.
اَلسَّلامُ عَلي رَسوُلِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلي نَبِي اللّهِ اَلسَّلامُ عَلي مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِاللّهِ؛ اَلسَّلامُ عَلي اَهْلِ بَيْتِهِ الطّاهِرين اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ اَيُّهَا الشُّهَدآءُ الْمُؤْمِنُونَ؛ اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا اَهْلَ بَيْتِ الاْيمانِ وَ التَّوْحيدِ اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا اَنْصارَ دينِ اللّهِ وَ اَنْصارَ رَسُولِهِ عَلَيْهِ وَ الِهِ السَّلامُ سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَي الدّارِ اَشْهَدُ اَنَّ اللّهَ اخْتارَكُمْ لِدينِهِ وَ اصْطَفاكُمْ لِرَسُولِهِ؛ وَاَشْهَدُ اَنَّكُمْ قَدْ جاهَدْتُمْ فِي اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ وَ ذَبَبْتُمْ عَنْ دينِ اللّهِ وَ عَنْ نَبِيِّهِ؛ وَ جُدْتُمْ بِاَنْفُسِكُمْ دُونَهُ وَاَشْهَدُ اَنَّكُم قُتِلْتُمْ عَلي مِنْهاجِ رَسُولِ اللّهِ؛ فَجَزاكُمُ اللّهُ عَنْ نَبِيِّهِ وَعَنِ الاِْسْلامِ وَ اَهْلِهِ اَفْضَلَ الْجَزآءِ وَ عَرَّفَنا وُجُوهَكُمْ في مَحَلِّ رِضْوانِهِ وَ مَوْضِعِ اِكْرامِهِ مَعَ النَّبِيّينَ وَ الصِّدّيقينَ وَ الشُّهَدآءِ وَ الصّالِحينَ وَ حَسُنَ اُولَّئِكَ رَفيقاً اَشْهَدُ اَنَّكُمْ حِزْبُ اللّهِ وَاَنَّ مَنْ حارَبَكُمْ فَقَدْ حارَبَ اللّهَ وَ اَنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبينَ الْفائِزينَ الَّذينَ هُمْ اَحْيآءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ فَعَلي مَنْ قَتَلَكُمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَ الْمَلاَّئِكَةِ و َالنّاسِ اَجْمَعينَ اَتَيْتُكُمْ يا اَهْلَ التَّوْحيدِ زائِراً وَبِحَقِّكُمْ عارِفاً وِبِزِيارَتِكُمْ اِلَي اللّهِ مُتَقَرِّباً وَ بِما سَبَقَ مِنْ شَريفِ الاْعْمالِ وَ مَرْضِي الاْفْعالِ عالِماً فَعَلَيْكُمْ سَلامُ اللّهِ وَ رَحْمَتُهُ وَ بَرَكاتُهُ وَ عَلي مَنْ قَتَلَكُمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَ غَضَبُهُ وَ سَخَطُهُ اَللّهُمَّ انْفَعْني بِزِيارَتِهِمْ وَ ثَبِّتْني عَلي قَصْدِهِمْ وَ تَوَفَّني عَلي ما تَوَفَّيْتَهُمْ عَلَيْهِ وَ اجْمَعْ بَيْني وَ بَيْنَهُم في مُسْتَقَرِّ دارِ رَحْمَتِكَ اَشْهَدُ اَنَّكُمْ لَنا فَرَطٌ وَ نَحْنُ بِكُمْ لاحِقُونَ
سلام بر رسول خدا سلام بر پیامبر خدا سلام بر محمد بن عبداللّه سلام بر خاندان پاکش سلام بر شما ای شهیدان با ایمان سلام بر شما ای خاندان ایمان و توحید سلام بر شما ای یاران دین خدا و یاران رسول خدا - که بر او و آلش سلام باد - سلام بر شما بدان شکیبائی که کردید پس چه خوب است خانه سرانجام شما گواهی دهم که براستی خداوند شما را برای دین خود انتخاب فرمود و برگزیدتان برای رسول خود و گواهی دهم که شما در راه خدا جهاد کردید آن طور که باید و دفاع کردید از دین خدا و از پیغمبر خدا و جانبازی کردید در رکاب رسول خدا و گواهی دهم که شما بر همان راه رسول خدا کشته شدید پس خدای تان پاداش دهد از جانب پیامبرش و از دین اسلام و مسلمانان بهترین پاداش و بشناساند به ما صورت های شما را در جایگاه رضوان خود و موضع اکرامش همراه با پیمبران و راستگویان و شهیدان و صالحان و چه نیکو رفیقانی هستند آن ها گواهی دهم که شمائید حزب خدا و هر که با شما بجنگد مسلماً با خدا جنگ کرده و براستی شما از مقربان و رستگارانید که در پیشگاه پروردگارشان زنده اند و روزی می خورند پس لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آن که شما را کُشت آمده ام به نزد شما برای زیارت ای اهل توحید و به حق شما عارفم و بوسیله زیارت شما بسوی خدا تقرب جویم و بدان چه گذشته از اعمال شریف و کارهای پسندیده دانایم پس بر شما باد سلام خدا و رحمت و برکاتش و لعنت خدا و خشم غضبش بر آن کس که شما را کُشت خدایا سود ده مرا به زیارت شان و بر آن نیتی که آن ها داشتند مرا هم ثابت بدار و بمیرانم بر آن چه ایشان را بر آن میراندی و گرد آور میان من و ایشان در جایگاه خانه رحمتت گواهی دهم که شما بر ما سبقت گرفتید.